ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

763

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

نوّاب شاهزادگان مجددا به قصد يكديگر نتازند و فتنه [ اى ] تازه حاصل نسازند ، امير نامدار غلامحسين خان سپهدار را با پنج هزار نفر جانباز عراقى به صوب دار الشوكه بروجرد مأمور فرمود و نايرهء اين فتنه را از زلال تدبيرات ملوكانه خاموش نمود . مؤلف را در اين وقايع قطعهء تاريخى از طبع وقّاد تراويد [ 427 ] و يادگار را درين صحيفه ثبت گرديد . لمؤلفه : آمد برون حسام خلاف از غلاف خويش * گفتم به او ز معركه بىحد گريختى با صد هزار طيش به دولت گريستى * با ده هزار جيش ز نهصد گريختى چون منكر غدير ز حيدر گسيختى * چون كافر قريش ز احمد گريختى نشناختى ز پاى سر اندر گريختن * بىپا و سر شدى و ز مقعد گريختى مقصد ديار خرّم و مقصود خرّمى * مقصود را نديده ، ز مقصد گريختى حشمت شه آيتى ز يد اللّه اعظم است * تو چون يهود خيبر از آن يد گريختى زان شيروش به مهلكه چون سگ شتافتى * زان پيلتن ز معركه چون دد گريختى سدّى به راه فتنه كشيد از صف جدال * يأجوج‌وار از دم آن سد گريختى خاشاك‌وار سيل چو آمد شتافتى * خفاش‌طور مهر چو سر زد گريختى از سيلى اديب چو كودك گريستى * وز صدمت قضيب « 1 » چو امرد گريختى از فكرهاى راد ابو القاسم مشير * چون قوم موسوى ز محمّد گريختى سردار با سپاه گريزند توأمان * تو آن سپه‌كشى كه مجرّد گريختى بعد از گريز با همه تدبير عاقبت * تجديد كرده جيش و مجدّد گريختى چون بد گريختى ز صف كار خصم * تاريخ آن نوشت خرد بد گريختى

--> ( 1 ) . ملى : « قضيت »